تبلیغات
پـَـ نـَـ پـَـ - پـَـ نـَـ پـَـ (229)
 

پـَـ نـَـ پـَـ

 
 
جستجو در عناوین مطالب
آمار وبلاگ
کل بازدید :

بازدید امروز :

بازدید دیروز :

بازدید این ماه :

بازدید ماه قبل :

تعداد نویسندگان :

تعداد کل پست ها :

آخرین بازدید :

آخرین بروز رسانی :

سر کلاس بودم استاد شروع کرد به نوشتن رو تخته! دختره گفت استاد بنویسیم؟ برگشتم بد نگاش کردم. گفتم حیف استاد سر کلاسه، گفت پـَـ نـَـ پـَـ می خوای بگو.

***************************

تو اتاق دارم خمیازه میکشم خواهرم میپرسه:خوابت میاد؟ گفتم پـَـ نـَـ پـَـ گشنمه دهنمو باز کردم مامانمون بیاد (مثل گنجیشکا) غذا بذاره ته حلقم

***************************

دارم کمرمو با نبش دیوار میخارونم. خواهرم میگه کمرت میخاره؟ میگم پـَـ نـَـ پـَـ دارم علامت گذاری می کنم واسه خرس ها راهو گم نکنن

***************************

رفتیم آتشکده زرتشتی ها توی یه جای دور افتاده (چشمه چک چک). موبد آنجا داشت برامون توضیح میداد خواهرم بعدش ازم میپرسه این آقاهه زرتشتیه؟ گفتم بهش پـَـ نـَـ پـَـ مسلمونه به خاطر کمبود شغل اومده اینجا داره کار میکنه

***************************

رفتم دکتر،دکتره میگه متولد چه سالی هستی؟ میگم:66. میگه:1366؟ گفتم: پـَـ نـَـ پـَـ 66 قبل از میلاد مسیح، خودم رو مومیایی کردم که تا این موقع سالم موندم

***************************
جاتون خالی هفته پیش با چند تا از دوستام رفتیم کله پزی بعد که غذا تموم شد به شاگرد اونجا گفتم: میشه دستمال کاغذی بیاری؟ شاگرده گفت : می خوای دستات رو باهاش پاک کنی؟ گفتم : پـَـ نـَـ پـَـ با نون خوردم سیر نشدم ، گفتم با دستمال بخورم شاید سیر شدم



نوع مطلب : پَــ نَــ پَــ، 
برچسب ها : پـَـ نـَـ پـَـ، پـَـ نـه پـَـ، پـه نـه پـه، پــَ نــَ پــَ، پَـ نَـ پَـ، پ ن پ،
ارسال شده در: یکشنبه 7 اسفند 1390 :: توسط : وحید