تبلیغات
پـَـ نـَـ پـَـ - پـَـ نـَـ پـَـ (228)
 

پـَـ نـَـ پـَـ

 
 
جستجو در عناوین مطالب
آمار وبلاگ
کل بازدید :

بازدید امروز :

بازدید دیروز :

بازدید این ماه :

بازدید ماه قبل :

تعداد نویسندگان :

تعداد کل پست ها :

آخرین بازدید :

آخرین بروز رسانی :

شنیدین میگن "بعضی وقت ها" برای رسیدن باید رفت؟ پـَـ نـَـ پـَـ ما می مونیم رسیدن بیاد پیش ما

***************************

داشتیم با مامانم اتاقمو تمیز می کردیم. همینطور که دیوارها رو گردگیری می کردم یه عنکبوت دیدم. به مامانم گفتم بکشمش؟ گفت: پـَـ نـَـ پـَـ بیارش پایین شب واسه شام کبابش می کنیم دور هم می خوریم!

***************************

از مدرسه بیرون اومدنی رفتم گوشیم رو از ناظم بگیرم. گوشی رو که برداشتم گفت :گوشی خودته؟ من هم از رو عادت گفتم : پـَـ نـَـ پـَـ گوشی شماست، میخوام برش دارم تا دیگه گوشی نیارین مدرسه. (بعدش رو نمیگم که یک هفته اخراج شدم از مدرسه)

***************************

سر کلاس از یکی از دانشجو ها سوال پرسیدم. همین طور نگام میکنه. بعد از اینکه دوستاش بهش گفتن که جواب بده. میگه: باید سوال راجواب بدم؟ منم گفتم : پـَـ نـَـ پـَـ گل را که چیدی زودتر بله را بگو .دل داماد رفت

***************************

دوستم اومده خونمون مرغ عشق هامو دیده رو لوستر میگه : اینا مرغ عشقن؟ گفتم پـَـ نـَـ پـَـ گونه نادری از میمون های بالدارن که فقط در شمال خونه ما رو لوستر زیست میکنن

***************************
دوستم زنگ زده خونمون میگه فردا میای دانشگاه جزوه ها تو بیار. مامانم میگه دوست دانشگاهت بود؟ پـَـ نـَـ پـَـ دوست زمان جنگ بود تو عملیات والفجر ٨... نقشه ی عملیات رو میخواست.



نوع مطلب : پَــ نَــ پَــ، 
برچسب ها : پـَـ نـَـ پـَـ، پـَـ نـه پـَـ، پـه نـه پـه، پــَ نــَ پــَ، پَـ نَـ پَـ، پ ن پ، پس نه پس،
ارسال شده در: شنبه 6 اسفند 1390 :: توسط : وحید