تبلیغات
پـَـ نـَـ پـَـ - سوتی های باحال
 

پـَـ نـَـ پـَـ

 
 
جستجو در عناوین مطالب
آمار وبلاگ
کل بازدید :

بازدید امروز :

بازدید دیروز :

بازدید این ماه :

بازدید ماه قبل :

تعداد نویسندگان :

تعداد کل پست ها :

آخرین بازدید :

آخرین بروز رسانی :

امتحان انشاً داشتیم اون موقع ها یاس یه اهنگ جدید داده بود كه عین بمب صدا كرده بود منم كل اهنگ رو حفظ بودم..
اول اهنگش با به نام خدا شروع میشه
اقا منم روز امتحان خواب خواب رفتم سر جلسه
به نام خدا رو كه نوشتم خود به خود بقیه اهنگم پشت سرش نوشتم بعدشم برگه رو تحویل دادم
معلممونم كف كرده بود چجوری به اون سرعت تموم كردم
روز بعدش وقتی داشت برگه هارو تحویل میداد منو صدا كرد رفتم جلو میزش
تا اون موقع هم هنوز نمیدونستم چه گندی زدم
رفتم جلو معلم برگشت گفت : فرج پوری چرا از این مزخرفات گوش میدی ؟؟!
منم كه هنگ كرده بودم هیچی نگفتم
بعدش گفت برای همه بخون ببینن چی نوشتی
منم شروع كردم خوندن... خط اول رو كه خوندم دیدم بچه ها دارن كف زمینو گاز میگیرن
اونجا بود كه فهمیدم چه گندی زدم
البته از اونجایی كه معلممون ادم باحالی بود گفت چون بچه هارو خندوندی بهت ٢٠ میدم
*******************************************************************
اعتراف می کنم بچه بودم یه جوجه داشتم که تو خونه همیشه کثیف کاری می کرد. منم بخاطر اینکه کثیف کاری نکنه با کیسه فریزر و دستمال کاغذی پوشک واسش درست کردم! اما همش راه می رفت و پوشک می افتاد بخاطر همین با چسب نواری به صورت ضرب دری ...رو بستم! جوجه ام فرداش مرد!
*********************************************************************
امروز دوستم( که تو یه کلاس دیگس) بهم گفت که زنگ اول معلم فیزیک چیکار کرد؟
منم اومدم بگم "اول حاضر غایب کرد" اشتباهی گفتم: اول حاضرا و غایبارو کرد!!
دوستمم بلافاصله گفت: میگم چرا قیافت یه جوری شده!
*********************************************************************
چند روز پیش امتحان تفسیر موضوعی قرآن داشتیم که امتحان بسیار آسونی بود و من وقت نکرده بودم هیچی بخونم رفتم سر جلسه ی امتحان.برگه رو گزاشتن جلوم دیدم هیچیش آشنا نمیزنه در همون موقع چند نفر رو دیدم که به طور فجیعی تقلب میکردند یهو مثل این فیلما که دو تا صحنه رو هی نشون میدن تا به یه نتیجه برسند منم تو مخم این صحنه ی تقلب و برگه ی سفید پیش روم هی تکرار میشد :دی یهو یاد یکی از پست های فیسبوک افتادم در مورد تقلب که یکی از روش های تقلب و گفته بود که اونم نوشتن جمله ی تاثیر گزار پایان برگه برای استاد بود یکی از اون جمله ها یادم اومد:«در اعتراض به تقلب گسترده ای که سر جلسه ی امتحان از سوی دیگر دانشجویان
شاهد بودم از دادن این امتحان خودداری کرده و نمرهی صفر را به بیستِ با
تقلب ترجیح میدهم.» خلاصه برگه رو دادیمو رفتیم چند روز پیسش نتیجه ی امتحان اومده بود شده بودم 19 =)))) خدایا بالاخره فیسبوکم یه جا به درسمون کمک کرد :دی
*************************************************************************
امروز بهراد(پسر 4ساله ام) داشت میرفت خونه دوستش منو بوسید گفت :مامان خیلی دوست دارم.منم جو گیر شدم گفتم: منم عاشقتم!
اونم بیشترجو گیر شد گفت: مامان خرتمممممممممم
************************************************************************
بچگیام از این پفکهاى ده تومانى بودن باز میکردى بعضى وختا جایزه بىست تومانى و پنجاه تومانى توشون بود، یه بار باز کردم ىه پنجاه تومانى توش بود، نمیدونستم باهاش چیکار کنم تا یه ماه قایمش کردم، بعد رفتم ورش دارشتم برم خوراکى بخرم، تو راه گمش کردم، هنوزم یادم میاد میخوام سرمو بکوبم به دیوار!!!
***********************************************************************
یکی از دوستام با یه پسر خیلی پولدار دوست شده بود و تصمیم داشت هر طور شده باهاش ازدواج کنه ،
تو یه مهمونی یه دفعه از دهنش پرید که 5 ساله دفتر خاطرات داره و همچیزشو توش می نویسه ،
این آقا هم گیر داد که دفتر خاطراتتو بده من بخونم!
از فردای اون روز نشستیم به نوشتنه یه دفتر خاطرات تقلبی واسش ، من وظیفه قدیمی جلوه دادنشو داشتم ،
10 جور خودکار واسش عوض کردم ، پوست پرتقال مالیدم به بعضی برگاش ...، چایی ریختم روش ...
اونم هم تا می تونست خودشو خوب نشون داد و همش نوشت از تنهایی و من با هیچ پسری دوست نیستمو خیلی پاکم و اصلا دنبال مادیات نیستم و فقط انســــانیت برام مهمه و ...
بعد از یک هفته کار مداوم ما و پیچوندن آقای دوست پسر ، دفتر خاطراتو بُرد تقدیم ایشون کرد ...
آقای دوست پسر در ایکی ثانیه دفتر خاطرات رو بر فرق سرش کوبید و گفت :
منو چی فرض کردی؟
اینکه سالنامه 1390 هست! تو 5 ساله داری تو این خاطره می نویسی؟
و اینگونه بود که دوست من هنوز مجرد است...
"کوروش فسقلی"




نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها : سوتی،
ارسال شده در: پنجشنبه 4 اسفند 1390 :: توسط : فرشته